وقت رفتن نیمخوام ببینمت مییدونم ببینمت کم میارم اگه یک لحظه فقط نگام کنی دلمو پشت سرم جا میذارم اگه خونسرده نگام به دل نگیر دل تو یه روز ازم خسته میشه اگه اسمم و فقط صدا کنی راه رفتن واسه من بسته میشه وقت رفتن نباید گریه کنی اینجوری دلم برات تنگ نمیشه میدونم هر جای دنیا که باشم تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه

وقتی كه چشمت تنهای تنها تو بستر اشك خوابش نمی برد من با تو بودم اما ندیدی وقتی خیالت پروانه می شد تا شعله میرفت اما نمی موند من با تو بودم اما ندیدی شبی كه در قفس وا بود وتو می تونستی بری و آبی بشی دست كم تا لب تاریكی بیای....... مثل یه حادثه آفتابی بشی موندی وحتی رو اسم پرواز هم خط كشیدی برای رفتن من با تو بودم اما ندیدی

وقتی كه چشمات غیر از نگاهت آیینه هم داشت وقتی نگاهت تا بی نهایت یه لحظه كم داشت چشم انتظار اون لحظه بودم آیینه دار اون لحظه بودم اما ندیدی............... من با تو بودم اما ندیدی

به قول زرتشت: خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی، نتوانی

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند

باز هم تحول... باز هم نوآوری... پزشكان ایرانی با پیوند زدن رگ غیرت به یك هموطن رشتی بازهم