481
خطی که به پایان رسید
و سر خطی که از پی پایانی نبود
در دلم پرندگان همه ساعت هجرت میکنند
و چشمانم که هی کوچ میکنند به اعماق چشمانت !
کاش مستی را پایانی نبود
تا به سرا پای پوچ بود و نبود این دنیا میخندیدم . . . همواره
و گوشه چشمی که به راه دوختم
هنوز هم نگاه میکند
سلام نمیکنم ٬ اگر بیایی !
از خداحافظی خسته ام
در روشنی هر سلام تاریکی یک خداحافظ خفته است
و سلام در من خفته
تو آیا کودکی هایم را به یاد داری ؟
شاهانه زیستنم را میگویم !
من بودم و خواسته های کوچک بزرگ
من بودم و نقاشی ٬ من بودم و عروسک
من بودم و خاله بازی...................
حالا من هستم و هستم و هستم
انگار نیستم . . .
و سر خطی که از پی پایانی نبود
در دلم پرندگان همه ساعت هجرت میکنند
و چشمانم که هی کوچ میکنند به اعماق چشمانت !
کاش مستی را پایانی نبود
تا به سرا پای پوچ بود و نبود این دنیا میخندیدم . . . همواره
و گوشه چشمی که به راه دوختم
هنوز هم نگاه میکند
سلام نمیکنم ٬ اگر بیایی !
از خداحافظی خسته ام
در روشنی هر سلام تاریکی یک خداحافظ خفته است
و سلام در من خفته
تو آیا کودکی هایم را به یاد داری ؟
شاهانه زیستنم را میگویم !
من بودم و خواسته های کوچک بزرگ
من بودم و نقاشی ٬ من بودم و عروسک
من بودم و خاله بازی...................
حالا من هستم و هستم و هستم
انگار نیستم . . .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:59 توسط هادی نوری
|