خطی که به پایان رسید

و سر خطی که از پی پایانی نبود

در دلم پرندگان همه ساعت هجرت میکنند

و چشمانم که هی کوچ میکنند به اعماق چشمانت !

کاش مستی را پایانی نبود

تا به سرا پای پوچ بود و نبود این دنیا میخندیدم . . . همواره

و گوشه چشمی که به راه دوختم

هنوز هم نگاه میکند

سلام نمیکنم ٬ اگر بیایی !

از خداحافظی خسته ام

در روشنی هر سلام تاریکی یک خداحافظ خفته است

و سلام در من خفته

تو آیا کودکی هایم را به یاد داری ؟

شاهانه زیستنم را میگویم !

من بودم و خواسته های کوچک بزرگ

من بودم و نقاشی ٬ من بودم و عروسک

من بودم و خاله بازی...................

حالا من هستم و هستم و هستم

انگار نیستم . . .
عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.