034
من نمیفهمم چراهیچکس نمینویسد از "مردهــا"
از چشمهاوشــانههاودستهایشــان
ازآغوششان
ازعطرتنشـان،
ازصدایشــان
ازدلگرمی هایشان ...
پررو میشوند؟
خب بشوند ...
مگرخودما با هردوستت دارمی تاآسمـان نرفتهایم ؟
مگرما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کرکند
من میخواهم
همـــه بدانند " مَــــــرد ِ من " بی همتــاست
من میخواهم
مَردَم بداند دوستش دارم ...
از چشمهاوشــانههاودستهایشــان
ازآغوششان
ازعطرتنشـان،
ازصدایشــان
ازدلگرمی هایشان ...
پررو میشوند؟
خب بشوند ...
مگرخودما با هردوستت دارمی تاآسمـان نرفتهایم ؟
مگرما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کرکند
من میخواهم
همـــه بدانند " مَــــــرد ِ من " بی همتــاست
من میخواهم
مَردَم بداند دوستش دارم ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:0 توسط هادی نوری
|